AUTHOR: Ehsan DATE: 8/19/2003 2:49:00 AM ----- BODY:

تشريف بيارين اينجا!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 5/05/2003 1:25:00 AM ----- BODY:
خب ديگه وقتش رسيده. بايد می اومدم و خداحافظی می کردم. فعلا عموتون نمی رسه وبلاگ بنويسه. ولی گارفيلد اواسط تير دوباره برمی گرده. اون هم چه جوری ! هم دات کام می شه هم تو امتحان IELTS نمره عالی می گيره. پس چی خيال کردين ؟ قربون همگی.
-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 4/24/2003 6:45:00 PM ----- BODY:

آرش جونم هم بالاخره دات کام شد! www.semiadam.com   آقا مبارک باشه...شيرينش رو هم ازت ميگيريم...ديگه دوستم کلی خارجی شد...
به اميد خدا منم تابستون بعد از امتحان IELTS ميخوام با کلاس بشم!

2 تا وبلاگ باحال هم ميخوام معرفی کنم بهتون:
 بوزک، که جدا خيلی قشنگ مينويسه، مخصوصا آخرين مطلبش خيلی جالبه...به نظرم حتما بخونيدش...
و آسمانی که خيلی فلسفی مينويسه و يه کم سخته! به سطح من نميخوره، ولی سعی ميکنم بفهمم، به هرحال دکتر کاوه جونم مينويسه ديگه...
 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 4/22/2003 12:51:00 PM ----- BODY:
سينا مطلبی را آزاد کنيد
-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 4/20/2003 11:08:00 PM ----- BODY:

اعصاب ندارم، يه عالمه کارام مونده، خيلی وقته اينجا ننوشتم، ميخوام برم حموم، موهام کثيفه،  اين مرتيکه هنوز داره در مورد عراق بحث ميکنه، هنوز ميگه آمريکا اشتباه کرده به عراق حمله کرده، گرسنمه، هيچی تو يخچال نيست، اتاقم بهم ريخته، بوی زير سيگاری پر از ته سيگار داره خفه ام ميکنه، حوصله ندارم خاليش کنم، فنجون قهوه کنار مانيتور خشک شده، قيافش حالمو بد ميکنه، خاک اتاقمو برداشته، لباسامو بايد بشورم، هوا گرفته، فرهاد داره مرگ ميزنه، سرم درد ميکنه، رخوت تمام وجودمو گرفته، تا صبح بايد کارامو بکنم، خوابم مياد... ای خدا!
با همه اينا، يه چيزی آرومم ميکنه، اين که هست...!!!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 4/12/2003 4:17:00 PM ----- BODY:

سلام!
اول از همه از کسانی که لطف کردند و تولدمو تبريک گفتند، خيلی خيلی زياد ممنونم...خيلی خوشحالم کردين...

يه سوال خيلی باحال، شايد بشه اسمشو گذاشت يه جور نظر خواهی، پرستو در مورد آمريکا پرسيده...جواب های خيلی جالبی هم داده شده...اگه جواب ندادين پيشنهاد ميکنم که حتما اين کارو انجام بدين...

امروز يه روز خيلی قشنگ بهاری بود، خيلی وقت ميشد که هوا رو اينقدر بهاری نديده بودم... بعد از بارون ديشب خيلی زيادی ديگه لطيف شده بود، بی اختيار ياد اين شعر حافظ افتادم:

                            گل در بر و می در کف و معشوق بکامست                             
سلطان  جهانم  به  چنين  روز    غلامست  

 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 4/09/2003 12:18:00 AM ----- BODY:

سلام...
 امروز تولد منه...من 23 سال پيش همين روزا به دنيا اومدم...:">
 
ببخشيد، آهنگ تولد بهتر از اين نداشتم، ولی اينجاشو خيلی دوست دارم: "عزيزم، هديه من برات يه دنيا عشقه..."

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 4/08/2003 4:01:00 PM ----- BODY:
امشب، منچستر يونايتد- رئال مادريد... ساعت 11... فقط دل بوسکه...;)
-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 4/04/2003 11:31:00 PM ----- BODY:

تشييع جنازه کاوه گلستان، يکشنبه، ساعت 10، از جلوی تالار وحدت.

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 7:56:00 PM ----- BODY:

از خاک کمتريم نوشته مسعود بهنود:
وقتی می نويسی يعنی داری بيان می شوی، يعنی باری بر دوش داری، داری زمينش می گذاری
...
 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 6:25:00 PM ----- BODY:
اميد، آرامش، عشق، همين.
-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 4/03/2003 8:29:00 PM ----- BODY:

کاوه گلستان در گذشت...
برای خواندن مقاله  مسعود بهنود،  در مورد کاوه گلستان اينجا را کليک کنيد.
برای ديدن تعدادی از عکس های  کاوه گلستان اينجا را کليک کنيد.
برای ديدن بيوگرافی حرفه ای کاوه گلستان به اينجا برويد.

مطلب John Simpson در مورد  کاوه گلستان.

نوشته های نفيسه و حسن سربخشيان در اين مورد را بخوانيد.


 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 4/02/2003 1:06:00 PM ----- BODY:

برای همه ماه پری ها آرزو دارم، سال ديگه سيزده  بدر، خونه شوهر، بچه بغل... فقط خيلی مواظب باشين، اول خونه شوهربعدش بچه بغل، نه اول بچه بغل بعدش خونه شوهر...!!!!! ;)

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 3/31/2003 1:44:00 PM ----- BODY:

دات کام شدنتون مبارک باشه خانوم!!!!:))  :P
اين پايين هم عکس يه پسر خوشتيپه، تو همونجايی که تو پست قبلی گفتم فکر کنم شبيه بهشت باشه ...!

 

 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 12:56:00 AM ----- BODY:

سلام! من ديروز از شمال برگشتم، يعنی شنبه...خوب بود، بد نبود، اين روزای آخر من ديگه داشتم کف ميکردم... دلم برای تهران حسابی تنگ شده بود، واسه تهران و آدمايی که توش مونده بودند!!! يکی از دستاورد های مهم اين سفر اين بود که ديروز گواهينامه من و گرفتند!!!! يه سبقت مشتی از يه اتوبوس گرفتم، اما بعدش با يه پاژرو آبی شيک مواجه شدم يهو...
خلاصه اين جوری...آب پری هم که طبق معمول رفتم، نارنجستان هم خيلی جای شيکی بود، اما حسابی شلوغ بود، يه سد خاکی هم رفتم تو صلاح الدين کلا...، خورشيد خانوم به آب پری گفته بهشت، اما به نظر من اين درياچه بيشتر شبيه بهشت بود، وسط جنگل، يه درياچه کوچيک، که وسطش يه جزيره خيلی قشنگ بود.....   همه جارو هم مه غليظ گرفته بود، من تو شمال خيلی جا ها رفتم، اما جايی به اين قشنگی تا حالا نديده بودم... يه رکورد جالب هم زدم، از 14 فروردين پارسال تا ديروز، من 6 دفعه رفتم شمال!!!  به نظرم خيلی زياده.....
 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 3/24/2003 9:24:00 AM ----- BODY:
من بازم دارم ميرم شمال! :"> !! اگه خدا بخواد پنجشنبه مجددا ميام خدمتتون! فعلا بای بای!
-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 3/20/2003 7:53:00 PM ----- BODY:
سال نو مبارک...اميدوارم که سالی پر از خوبی داشته باشيد...اميدوارم هرچی که دوست دارين، همون بشه!!! ايندفعه بهار داره مياد و ميزنيم تو کار مارتيک... ...بهار اومد گلا وا شد، دل ما باز خاطرخواه شد...;)

 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 3/17/2003 1:42:00 PM ----- BODY:

تا مريم گلی نيومده يه چيزی به ما بگه، يه چيزی اينجا بنويسيم...!!!!
من ديشب از شمال برگشتم تهران، برای اولين بار بود که بی ماشين رفته بوديم شمال، با اتوبوس، 11 نفر آدم بوديم،( آدمشو گفتم با شتر اشتباه نگيريد!!!)، آدمای خيلی باحال، هوای عالی، صاف و آفتابی، غير از چهارشنبه که بارون مياميد، از پنجشنبه هوا عالی شد...

خلاصه، اين تجربه شمال يه تجربه جديد بود، با آدمای جديد، من از اين 11 نفر فقط 5 نفر رو قبلا ديده بودم فقط! و فقط با يه نفر خيلی خيلی صميمی بودم، يعنی 4 نفر بقيه رو در حد ديدن ميشناختم، بقيه رو هم که ديگه هيچی! اما خب خيلی خوش گذشت...جای همتون خالی..يکی از بهترين شمال های من بود...

ايندفعه شمال، من باز گير دادم به يه آهنگ!!! آهنگ ستار، ميذارمش اينجا، ببينين خوشتون مياد يا نه؟!؟!؟

 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 3/11/2003 11:15:00 PM ----- BODY:

سلام! من فردا دارم ميرم شمال! دوستان عزيزی که اضافه کار دادند بهم، ناراحت نشند لطفا! قول ميدم که اگه سالم برگشتم، جبران کنم... اين شمال رفتنم، با بقيه شمال رفتنام فرق داره...خيليم فرق داره...
اين آهنگ رو هم گوش کنيد لطفا! قشنگه...

Artist : Demis Roussos
Song : Goodbye My Love

 

hear the wind sing a sad, old song
it knows i'm leaving you today
please don't cry or my heart will break
when I go on my way

Chorus:

goodbye my love goodbye
goodbye and au revoir
as long as you remember me
I'll never be too far

goodbye my love goodbye
I always will be true
so hold me in your dreams
till I come back to you

see the stars in the skies above
they'll shine wherever I may roam
I will pray every lonely night
That soon they'll guide me home

 

 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 12:55:00 PM ----- BODY:

ببين شکوفه دلبستگيهام، چقدر آسون تو ذهن باد می ميره...

 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 3/10/2003 11:40:00 AM ----- BODY:

آخيش من اومدم بنويسم بازم...قشنگ 2 هفته ميشه که ننوشتم، حسش نبود به خدا، نميدونم چه مرگم شده بود، اما اصلا نميتونستم بنويسم، ذهنم خيلی مشغول اينور اونور بود، به همه چيز فکر می کردم به جز وبلاگ و وبلاگ نويسی...
ولی خب حالا، بعد از پشت سر گذاشتن يه دوره نيمچه ياس وبلاگی، ميخوام ديگه منظم بنويسم...
اما تو اين مدت، يکی هی متلک انداخت، يکی تهديد کرد به گاز گرفتن، يکی اخراجم کرد..خلاصه...
جمعه رفتيم تجمع بلاگر ها جهت کمک به کودکان بی سرپرست، يه سری عکس ازمون گرفتن، اما نمی دونم چرا کله هامون رو لاک گرفتند، خلاصه عکس ها رو ميتونيد اينجا ببينيد!
ديشب عجب زلزله نانازی اومد، همچين يه کمی زمين لق وزد!!!!! من که انصافا کپ کردم، داشتم چت ميکردم، يهو از جام پريدم، رفتم سمت در که فرار کنم برم تو کوچه!!!!!!!  اما مثنکه ميخواست فقط سر به سرمون بذاره...

فقط يه چيزی بگم و برم، دارم دق ميکنم از کنجکاوی!  (بخونيد فضولی)!!!!

 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 2/25/2003 10:53:00 AM ----- BODY:

چند نفر از بلاگر ها، يه طرح خيلی جالب دادن برای کمک به بچه های بی سرپرست در روز 16 اسفند، به نظرم خيلی ميتونه جالب باشه و يه حرکت خيلی قشنگه از طرف بچه های بلاگر...من که حتما شرکت ميکنم، ايده خيلی جالبی بوده از طرف آبی و ياوه های عاشقانه يک من....
برای اطلاعات بيشتر، تشريف ببريد، اينجا و اينجا و اينجا ...!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 2/23/2003 8:43:00 PM ----- BODY:

امروز صبح که از خواب بيدار شدم، بد جوری دلتنگ امير شده بود، تلفن رو برداشتم رو زنگ زدم بهش، از همه چيز حرف زديم و طبق معمول تلفنمون بيشتر از يک ساعت طول کشيد، خيلی حال داد، آخرش موقع خداحافظی، امير بهم گفت که احسان، ستار يه آهنگ داره، يه چيزی هست تو چشات، که دلم عاشق شور و حالشه....گفتم خب؟! گفت، اين آهنگ رو ميذاری تو وبلاگت؟؟؟  گفتم که آره، اما چرا؟؟  گفت که هوس اين آهنگ رو کردم....

منم که ديدم، اين آهنگ، يه جورايی به حال و هوای اين روزای من ميخوره، و ازون مهمتر امير ازم خواسته که براش اينو بذارم،اين آهنگ رو گذاشتم اينجا....حالا ما نفهميديم امير چرا هوس اين آهنگ رو کرده؟؟ از اثرات کنکوره که روحيات رمانس دوست ما رو بر تابيده، يا احيانا کسی هست که، حوصله نميکنه، يا احيانا کسی هست که بالاخره تونسته دل وحشی امير رو رام بکنه؟؟، امير و اون ماله هم هستند؟  يا نه؟؟  حالا اصلا به من چه؟؟!  هوس کرده ديگه اين آهنگ رو!
ولی...يه چيزی حيفم مياد نگم! من که نميدونم جريان چيه؟؟ فقط خيلی دوست دارم بدونم که اگه احيانا پای ماه پري ای در ميانه، اين ماه پريه خوشبخت کيه؟، ميخوام اگه احيانا اينجارو ميخونه بهش بگم که، دنيا رو بگرده، مثل امير ما پيدا نميکنه، يه دونه، آخريش مونده بود، کمپانی هم ديگه ازين سری توليد نميکنه، برو حالشو ببر!!!!!!  :))))))

 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 2/17/2003 1:05:00 AM ----- BODY:

سه شنبه يه فيلم خيلي قشنگ ديدم، پرواز بر فراز آشيانه فاخته، بي نظير بود...فقط همينو ميتونم بگم...
چهارشنبه شب مهموني داشتيم، ازون مهمونيايي که اگه ندا ويلن نميزد، پر از آدماي تکراري بود، که هيچش براي گفتن بهشون! ندارم !!
اما پنجشنبه صبح رفتيم شمال! با نصفه نيمه و 2 نفر ديگه، رفتيم ويلاي نصفه نيمه اينا خيلي عالي بود، جاي همتون خالي...
تو راهه رفتن، پليس منو گرفت و گفت، گواهينامه! کپيش همراهم بود، دادم بهش، گفت جعليه، بايد بري از تهران اصلشو بياري!!!! حالا کجا بوديم، نزديک ديزين! خلاصه کارت ماشينو گرفته بود ونميداد!!!!!  منم هي خواهش و تمنا ...! گفتم خب بابا، استعلام کنيد...تاثير نکرد که نکرد! خلاصه يکي ازين پليسا اومد در گوشم گفت: چقدر خري تو!!! لاي مدارکت يه پولي بذار، بده بهش، همه چي حله!!!! خلاصه با 1000تومان ناقابل، گواهينامه جعليه ما، اصلي شد!!!
شنبه هم برگشتيم تهران...امروز هم که روز از نو روزي از نو....!

راستي استقلالياي عزيز!!!  فکر کنم امروز يه کم همچين بگي نگي سوراخ شدين، خيلي زشت بود! 3 تا نوش جان فرموديد، روتون ميشه بازم چيزي بگين؟؟
ضمنا شنيدم که آس رم پيشنهاد داده که اين مربي خوشگلتونو با کاپلو عوض کنين، تازه گفته، پانزده ميليون دلار هم سر ميده!!!!
فتح الله زاده هم گفته، عمرا، ما تا وقتي که احمد دل پيرو رو داريم، غم نداريم!!!!  مربي خوشگلمونم مال خودمون! بيشتر از اينا مي ارزه!!

راستي ولنتاين چه کردين؟؟ خوش گذشت؟؟ کادو دادين؟؟ کادو گرفتين؟؟؟  ضمنا ماه پري هاي عزيزي که احيانا کادوي ولنتاين رو دستشون مونده، يا کسي رو ندارن که بهش کادو بدن!  من آمادگي کامل خودمو براي دريافت اين کادو ها اعلام ميکنم!!!   ترجيحا شکلات باشه بهتره....!!!!

روزاي خيلي خوبيه کلا، روزاي خيلي قشنگيه...!

آهنگي که تو اين پست گذاشتم رو، تو اين سفر بيشتر از 50 بار شنيدم، آهنگيه که حتي 100 ساله ديگه هم بدون شک منو ياد اين روزاي خوب ميندازه.....!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 2/08/2003 6:53:00 PM ----- BODY:

سلام!
خيلي وقت بود که ننوشته بودم، حدودا يه هفته ميشد، خب... چيزي نداشتم که بنويسم...
امروزپول 2 تا قبض تلفن رو با جيب پدرگرامي پرداخت نمودم، تلفن بابا اينا اومده، 12000 تومان، مال اتاق من 88000 تومان.......
تو هفته پيش کلي خريد کردم، هر چيزي که يه عمر بود مي خواستم بخرم و هر بار به دليلي از جمله تنبلي، بي حوصلگي و گاهي بي پولي نميشد که بخرم، خريدم، از صندلي کامپيوتر گرفته تا کتاب "جاناتان، مرغ دريايي" نوشته "ريچارد باخ" ..... خلاصه تو هفته پيش کلي حال دادم به خودم....
سه شنبه شب، با يه آدم نصفه نيمه کلي زير بارون قدم زديم....
پنجشنبه، فوق العاده بود، عصر با يه دوست خيلي خوب بودم، شب مهموني دوستان مادر(ماما)....
امروزبه کاراي خيلي زيادي رسيدم،
بابا پنجشنبه تصادف فرمودند، حوصله نداشتند صبر کنند پليس بياد، رسيدند منزل، امر فرمودند که شنبه صبح ميري بيمه، بعد هم تعميرگاه!!!!!
ضمنا براي بار دوم زاپاس 206 به سرقت رفت، اين بار از توي زاپاس بند فولادي که 28000 تومان پولش شده بود....
طبق يه آمار رسمي هر 3 ساعت 2 تا سارق دستگير ميشند...اين آمار رو کلاتري به نمايندگي هاي بيمه گفته...
فردا هم قرار برم از يه نفر سوغاتي بگيرم،يعني به زور مي خوام ازش سوغاتي بگيرم، بهش گفتم بذاره تو سطل آشغال، بهتره پليس رو هم خبر نکنه، به نفعشه....!  :))))))))))

راستي برنامه تعطيلات آخر هفته چيه؟؟؟  کي پايس بريم شمال!!!؟؟؟!!؟!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 2/03/2003 2:46:00 AM ----- BODY:

شيده جونم! معلم خوبم...تولدت مبارک!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 1/28/2003 6:32:00 PM ----- BODY:

دارم پا به عرصه برنامه نويسي مىگذارم...امروز يه مقدار زيادي الگوريتم و فلوچارت خوندم، به قول امير خيلي ذهن رو باز مي کنه! حالا بخونم تا بعد برم سراغ javascript!

راستي امروز تولد نفيسه هست! نفيسه جان، تولدت مبارک...اميدوارم هر چي که دوست داري، همون بشه!

امروز چه بارون قشنگي داره مياد، با حال و روز باروني من کاملا سازگاره، امشب پيپ و قهوه و آهنگ هاي رومانتيک تا صبح به راهه.....

آهنگ اين دفعه هم باز از فرامرز اصلاني، آلبوم روزهاي ترانه و اندوه:


 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 1/27/2003 9:42:00 PM ----- BODY:

دىگه کم کم دارم مىشم شبىه اىن عسل تو ITV!!!  ىه چند روزه دىگه اىنجا آهنگ هاي درخواستي هم پخش مىکنم!
الو! وبلاگ عمو گارفىلد! بفماىىن!!!!!!!
سلام احسان جووووووووووووووووووون!
سلام عزىزم! خوبي!؟!؟!
واي! چه خوشگل شدي تو!
قربونت برم! چه آهنگي مىخواي برات پخش کتم؟؟؟!!!
هاهاها!

دىشب اىن AC Milan باخت بد حالمونو گرفت.......
امروز پىنکفلوىدىش داشتم( ىعني کلاس انگلىسي!!!) خىلي خوب بود، ولي باز مثل همىشه من ىه سري از Homework هامو ىادم رفته بود انجام بدم! که با خشم پىنکفلوىدش روبه رو شدم!   خداىا! هىچکس را اسىر خشمش مکن!!!!!  آمىن!

خب دىگه همىن...!

فرامرز اصلاني، آلبوم بىاد حافظ :


 




 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 1/25/2003 3:03:00 PM ----- BODY:
سلام

سلام! خوبين؟؟ ببخشيد که از دوشنبه تاحالا اين آهنگ دپرس کننده رو تحمل کردين، اما مثل اينکه زيادم بد نبوده!!!
ازين به بعد سعی ميکنم هر دفعه يه آهنگی که تو حالو روزش هستم رو بذارم اينجا! اصلا هم برام مهم نيست که بيان اينجا و بهم بگن جواد و ازين حرفا! البته نظراتتون برام خيلی محترمه اما در مجموع کاری که احساس کنم درسته رو انجام ميدم!

پنجشنبه خيلی زياد بهم خوش گذشت، روز خيلی خوبی بود، عصر رو با يه دوست خيلی خوب گذروندم و شب هم با 3 تا از دوستای ديگه خوبم رفتيم شام بيرون، بعدش بعداز فکر کنم حدود 1سالو نيم با هم رفتيم پارک ملت و قدم زديم! خيلی نوستالژيک بود حس و حالش! ياد بچگی هام افتادم که بابام منو ميبرد اونجا دوچرخه سواری! راستی....آب اون درياچه تو پارک ملت رو هم که توش قايق سواری ميکردند خالی کردند...! ( صبح بخير عمو گارفيلد!!!)

چهارشنبه هم خيلی عالی بود و خوش گذشت...، بعد از کلاس با پينکفلويديش، وقتی داشتم ميرسوندمش ميدون ونک، تو ماشين، پشت ترافيک، جفتمون زده بود به سرمون و آهنگهای عاشقانه ميخونديم، انصافا معلم به اين باحالی و با صفايی خيلی کم پيدا ميشه! يه آهنگی که با هم خونديم و کلی بهمون حال داد آهنگ "برج" ابی بود، امروز اين آهنگ رو ميذارم اينجا، اميدوارم که خوشتون بياد...
آلبوم: کوه يخ
آهنگساز: فريد زلاند
شاعر: اردلان سرفراز
تنظيم کننده: منوچهر چشم آذر


 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 1/20/2003 2:48:00 AM ----- BODY:

پارسال اين موقع ها بود که يه جورايی شده بودم! نميدونم چه جوری! اما مثل اين که بهش ميگفتند عاشق شدن! نميدونم حالا واقعا عشق بود يا نه!؟!؟! هر چی بود که اونم گذشت و به خاطرات پيوست...
امشب داشتم دفترخاطرات پارسالمو نگاه ميکردم تا رسيدم به 29 دی 1380! يه گوشه ايش نوشته بودم:
اما خيلی دير دونستم تو فقط عروسکی.....
و من يادم اومد که که پارسال تنها نشسته بودم و داشتم با اين آهنگ زار ميزدم!!!!!

به ياد اون شب... اين آهنگ و ميذارم براتون! شايد شما هم .....!
ببخشيد اگه يه مقداری سنگين، نميشد حجمشو ازين کمتر کرد، خيلی کيفيتش بد ميشد ديگه!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 1/13/2003 2:06:00 PM ----- BODY:

يه سری از دوستان عزيز در دانشگاه صنعتی اميرکبير زحمت کشيدند و لطف کردند نامه فرستادند به رهبر يا بهتر بگم رييس دولت انتقالی کشور دوست و برادر "افغانستان!!!! و عاجزانه از حامد کرزای درخواست کردند که شرايطی فراهم کنه برای ادامه تحصيلشون در آن کشور مدرن وپيشرفته!!!  تازه قول هم دادند که به سازندگی اين کشور کمک هم بکنند!!!  حالا شما ها که جرات کردين واسه رهبر اين کشور قوی و مدرن وپيشرفته نامه فرستادين، يه نامه هم واسه اين پسر گاوچرونه، جرج بوش بنويسين ببينين راتون ميده يا نه!!!!؟؟!؟

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 1/12/2003 12:44:00 PM ----- BODY:

يه عالمه کار دارم، کلی چيز بايد بخونم، کلی کار بايد انجام بدم.....
اما هيچکدومشو درست و حسابی انجام نميدم!
  اين بار يه ماه پريه ديگه ازم خواست که بيام بنويسم!  اما چون اين ماه پری کلا مدلش با بقيه فرق داره و اصولا خشنه و ملايمت تو کارش نيست، طبعا روش در خواستشم فرق داره خب، اما بچه دلش پاکه، محبت داره، اما بلد نيست نشون بده!!! که اونم ايشالا بزرگ  ميشه ياد ميگيره! به هر حال ايندفعه هم از من درخواست شد...
حيات نو
، و بهار هم بسته شدند!جالب اينکه بهار بعد از 2سال و نيم توقيف موقت!!!!!!!!!!يه 2 هفته ای چاپ شد، قبلشم يه فکر کنم 2 ماهی چاپ شده بود!! خلاصه تو ايران مدت توقيف موقت روزنامه ها يه جند برابری بيشتر از مدت چاپشونه!!!! و جالبتر اينکه چون مدير مسئول حيات نو روحانی است، بايد به جرايمش در دادگاه ويژه روحانيت رسيدگی بشه، نه در دادگاه مطبوعات!!! البته موضوع جديدی نيست، اما يه مدت بود اتفاق نيافتاده بود، يادم رفته بود، ولی به نظرم خيلی اين قضيه قرون وسطايی به نظر ميرسه....
حالا اين وسط يکی نيست به من بگه اصلا تو چکاره بيدی؟؟؟ تو بشين ماستتو بخور بابا!
خب ديگه ما بريم به بدبختيه خودمون برسيم به جای دادگاه ويژه روحانيت!!!
راستی يه سری هم بزنيد اينجا! بدک نيست!
راستی ماه پری جان! بازم مرسی که خواستی بيام بنويسم!!!!!!!


 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 1/05/2003 12:34:00 AM ----- BODY:

سحر برگشت، امير تا اوايل اسفند رفت
صد شکر که اين آمد و صد حيف که آن رفت...

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 1/03/2003 1:18:00 AM ----- BODY:

من شبتم، سگ تپلم، تا کی بودم دنبال دمم، پس کی ميرسم به اين دمم!!! (البته من پيشولم!!!!)

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 12/30/2002 2:57:00 AM ----- BODY:

اين قضيه مافيا و گنگ و ... خيلی جالب شده!  بعد از پرستو، احسان هم مطلبی در همين مورد نوشته ، و خيلی قشنگ در مورد تفاوت های دنيای مطبوعات و دنيای وبلاگ توضيح داده...... به نظر من دنيای مطبوعات دنيای پول و جناح بندی ومنافع شخصيه ، اما دنيای وبلاگ ، دنيای دل و به قول احسان دنيای صداقته! حالا بعضی اين مطبوعاتچي ها ميخوان وبلاگشهر رو ازين قشنگيش در بيارند و وارد بازيهای خودشون کنند و با وارد کردن بچه ها به جنگ روانی که اونا از خداشونه و در حقيقت هم همين هدف رو دنبال ميکنند، به مقاصد خودشون برسند، حالا مقاصدشون چيه؟؟؟ ايجاد تشنج در فضای وبلاگشهر، ايجاد اختلاف و دو دستگی در بين بچه ها، مسموم کردنه جو، توليد تيتر های جنجالی و در نتيجه فروش بالا، شايدم بيچاره ها مطلب کم آوردند ، شايدم فعلا ديواری از ديوار وبلاگشهر کوتاه تر پيدا نکردند!  اما من فکر ميکنم تو اين شرايط بچه های وبلاگنويس بايد کوچکترين توجهی به اين مسائل نکنند و به نظر من اصلا نبايد اين قضيه رو بيشتر کش داد، چون هر چی بيشتر اين قضيه مورد توجه باشه،  اونا بيشتر به هدفشون نزديک ميشند....بايد سعی کنيم که هر چه بيشتر اين محيط اينترنت رو تميز و به دور از جنجال نگه داريم، نبايد بذاريم آلوده بشه، اينجا حداقل برای من ، تا الان آرامش بخش بوده! جايیه که راحت حرف دلم رو زدم و جايی که آدما و دوستايی پيدا کردم که حرف دلمو ميفهمند....

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 12/29/2002 1:47:00 PM ----- BODY:

با خورشيد رفته، حال اين روزاهای خودشو نوشته...!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 1:24:00 PM ----- BODY:

اخبار الان گفت که امشب، ماه و زهره(ناهيد) ميفتند روی هم!!!  مثنکه حدودا ساعت 4:30 صبح.......حالا يه دفعه اين 2 تا بدبخت ميخوان بيفتند رو هم، ببينين چه شلوغش ميکننا!!! جنبه داشته باشين بابا!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 3:42:00 AM ----- BODY:

در مدت 3 ساعت اين سومين مطلبيست که مينويسم!
آرش نصفه نيمه و خرمگس مطالب جالبی در مورد مراسم ديروز نوشتند، حتما بخونين!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 2:48:00 AM ----- BODY:

ترس و وحشت همه وبلاگشهر رو برداشته! همه ميترسند! من که بدجوری نگران حال وبلاگشهرم! حال مردم وبلاگشهر شده مثل اوضاع بغداد، همه از حمله ميترسند! امروز که داشتم مطلب آرش رو ميخوندم، وارد سايت ccwmagazine شدم، ديدم گروهی به نام مش قاسم اونجارو Hack کردن، ديروز هم که خورشيد خانوم Hack شده بود، الان هم شنيدم که گل کاغذی hack شده!!! کامنت های منم که چت زده، فکر کنم که يه اخطاره!  خدا رحم کنه! احساس ميکنم که روزای بدی در انتظار برو بچه های وبلاگ نويسه! من بعيد نميدونم که اين قضيه بی ربط باشه به اون ماجرای  مافيای وبلاگی! خلاصه اينو بگم که بچه های فنی تر و کسايی که ضد Hack بلدند لطفا بقيه رو تنها نذارين!!  معروف تر هام بيشتر مواظب خوشون باشند، اوضاع بيريخته حسابی!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 1:36:00 AM ----- BODY:

دارم JAVASCRIPT ياد ميگيرم از سايت باحال، با يه سری مثال ساده و راحت به آدم ياد ميده و واسه آدمای خنگی مثله من حرف نداره!!!!
يکی از دوستام از کتاب "ورونيکا تصميم ميگيرد بميرد"  اينقدر بد گفت و اينقد اين کتاب رو کوبيد که من بالاخره رفتم خريدمش!!!!!! به هر حال اينم يه مدل تبليغه!

بازم يه ماه پری خوشتيپ و خوشگل و با کلاس تو کامنت ها سراغ منو گرفته و گفته شما اين روزا کجايی! ازون ور يه ماه پريه ديگه با همون خصوصيات!!! امشب از من درخواست رسمی کرد که بيام بنويسم! من نميدونم با اين ماه پری ها چه کنم؟؟؟ يکی از fan ها هم به اسم SARA K(يه شخصيت ناشناخته) باز تو کامنت ها نوشته بيا بنويس!!!
عزيزان من! من متعلق به همه شما هستم! من به عشق شما زنده ام! همين تشويق هاست که منو اميدوار نگه ميداره!!!!!!!

پيش خودم: احسان بسه ديگه! جنبه داشته باش، ابرای بالای سرتم پاک کن!!!!!!!!!!!! 
تا بيشتر چرت و پرت نگفتم برم ديگه!
به قول خرمگس، عزيز دلم....(آرش جون تو هم عزيز دلمی)!!!

همين

بای بای

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 12/23/2002 8:41:00 PM ----- BODY:

سلام!
امروز صبح بابای ما همچين هوس کرده بود يه حالی بهمون بده، ساعت 6:50 اومد تو اتاق من و شروع کرد، احسان!!!  پاشو برو نون بخر!؟!؟!
بابا بی خيال ساعت 7 نشده هنوز...
نميری پس؟؟
نه!
خيلی خب!!!! (اين خيلی خب يعنی دهنت سرويسه!!!!!!)

3 دقيقه بعد صدای آهنگ ويگن مياد، فکر کنم تا آخرش زيادش کرده!!! قد و بالای تو رعنا رو بنازم......

بابا، بابا!!!  تروخدا خاموشش کن....جون من بذار بخوابم!!!
نه، خوبه، واسه صبح نشاط آوره!

(بالاخره آهنگ تموم ميشه و بابا ويگن خونش تامين ميشه حالا نوبت خودشه که ارکستر بده)!!

(صدای بابا، در حالی که در اتاق منو باز گذاشته عمدا): باز، ای الهه ناز، با دل من بساز.....
(سوت هم در بين ابيات با احساس خاصی زذه ميشه)!
بابا، تروخدا بسه!!!!

ساعت شده 7:40 و من همچنان تو تختمم! ديگه نميتونم بخوابم، سرم درد گرفته حسابی، نقشه اش جواب داده! و خودش نيست، رفته شرکت، ساعت 10:00 زنگ می زنم بهشون،
بابا سلام...
سلام به به آقا احسان( همراه با خنده موذيانه) ازونايی که حرص آدم رو در مياره، با لحن پيروزمندانه!!!
خوبين؟؟
قربونت..
بابا امشب ساعت 3:00 صبح آهنگ"شب شب، شب که نذاشتی خواب نذاشتی برام" هايده رو ميذارم برات با صدای بلند....
هه هه برو بچه من کار دارم!

تلفن قطع ميشه و من منظر ساعت 3:00 ميمونم، گرچه ميدونم جرات هيچ کاری نخواهم داشت!!!!!!!!!!!!!!!!!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 12/19/2002 2:25:00 PM ----- BODY:

سلام!
مريم گلی عزيز، لطف کرده کامنت گذاشته گفته بيام بنويسم! آدم قند تو دلش آب ميشه وقتی يه ماه پريه شيک و با کلاس به آدم ميگه بيا بنويس ......!

از سايت رويداد
:
 نامه سرگشاده دكتر سيد ابراهيم نبوي به رهبري(جديد)!!!! انقلاب را حتما بخوانيد...مخصوصا اگر نامه آن يكي دكتر را قبلا خوانده‌ايد...
ضمنا تو سايت رويداد اون لوگوی جواد و زشت دکتر قاسم شعله سعدی رو ببينيد.......

يه فلش با حال ديدم با عنوان
Dear Penis !!! حتما speaker هاتون رو روشن کنين و کلی بخندين! ببينين ملت عضو شريفشون چه عزت چپونی ميکنند!!!

امير عزيزم
يه روش جديد برای دوست شدن و دوست پيدا کردن اختراع کرده که انصافا خوب جواب ميده! چون يکی از اون 2 تايی که امير تو وبلاگش نوشته ازين طريق باهاشون دوست شده، خود منم!!! من اصلا باورم نميشه بعد از اون خين و خين ريزی بين من و امير، چطوری ما با هم اين همه رفيق شديم!!!! خلاصه روششو امتحان کنين، خيلی کار سازه....

حتما کامنت های آخرين مطلب سحر عزيز رو يه چکی بکنين، بی ضرر نيست!!!!!!!

احسان کيانفر عزيز جديدا
مطالب بالای 18 سال مينويسه! من ميترسم کم کم ازمون شماره Credit Card هم بخواد!!!

عجب برف توپی اومده! خيلی حال ميده، ديشب ساعت  2:30 رفتم پشت بوم و کلی برف خوردم!!!! يعنی خوردم واقعا!! چه حالی ميده که تو برف آدم با يه ماه پری بره بالای يه تپه با شيب ملايم! بعد اون بالا ماه پری رو در آغوش بگيری و تا پايين تپه به همون شکل خر غلت بزنی!!! وسطاشم يه چند تا بوس آرتيستی بگيری ازش!!!!!!!!!!!!!!! 

راستی من تا همين يه هفته پيش غلت رو با
ط مينوشتم، اما پرستوی عزيز يه تذکر آيين نامه ای  بهم داد و من رو يک عمر بنده خودش کرد!!!!!

خب همين ديگه! 
 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 12/14/2002 5:08:00 PM ----- BODY:

وای!!!  امروز داشتيم تصادف ميکرديم! من که داشتم ميمردم از ترس! مثل سگ ترسيده بودم! خلاصه که الان خيلی خوشحالم که زنده ام!
يکی بهم گفت: يعنی شما الان خيلی خوشحالی که زنده ای؟؟؟!!!
بله! من خيلی خوشحالم که زنده ام!!

راستی، با خورشيد رفته يه متن خيلی خيلی خوشگل نوشته! برين بخونين که تو دوره قحطی مطلب از دُر و گوهر ارزشمندتره! قشنگيشم به خاطر اينه که خودش ننوشته، يه دوست خيلی خوب بهش داده که بنويسه! خودش عمرا بتونه اينجوری بنويسه!

يه چيزه ديگه! ديروز ريشامو بعد از 1 ماه و نيم  3تيغ زدم!!!!!  دوست نداشتم بزنم، ميخواستم بلند بشه مثله اين هنرمندا! اما نتونستم در مقابل فشار افکار عمومی بيشتر ازين تحمل کنم! اما امروز يکی اينقدر قربون صدقه ام رفت که ديگه داشتم به قول امير ذوقمرگ ميشدم!!!
خلاصه الان اصلا پشيمون نيستم!!!
همين ديگه....
 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 12/13/2002 8:40:00 PM ----- BODY:

 اين آرش نصفه نيمه برگشت، با ريخت و قيافه جديد، خيلی خوشگل! حتما برين ببينين تا از کفتون نره! دوستم يه پا هنرمنده، ببينين چی ساخته!  اما بگم بهتون که اگه ميخواين بهش تبريک بگين يا بايد واسش ميل بزنين يا اينجا بهش تبريک بگين!   
آرش جون مبارک باشه، ايشالا با سلامتی و دل خوش! ايشالا داماديتو ببينم مادر!!!!!!!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 12/09/2002 4:11:00 AM ----- BODY:

اول از همه بهتون بگم که اين آرش نصفه نيمه هيچيش نيست! از همه ما سر حال تره! اصلا نگرانش نباشيد.....!

امشب برای يه کاری رفته بودم پيش يکی از دوستان دوران دانشگاه بابام، نشسته بودم و داشتم باهاش حرف می زدم که يک سری چيزای جالب گفت، و من کلی حال کردم که بابام که گاهی با قيافه های کاملا جدی منو نصايح پدرانه می کنه، خودش و دوستاش چه بر نامه هايی که نداشتند در دوران دانشجويی، اونم در آلمان....

2-3 تا تيکه ای که اين دوست بابام در غيابش بهش انداخت رو ميگم بهتون، بقيشه ام باشه برای ساعت 12 شب به بعد!!! البته يه چند تا خاطره 18 سال به بالا هم در مورد بابام گفت که حالا بماند.....

-اين بابات کجاست؟؟ پيداش نيست؟؟
-کار داشت، نتونست بياد، سلام رسوند.......
-غلط کرد....بدينش به نمکی، جاش 2-3 تا ازين زنبيل ها بگيرين!!!!

-راستی بابام نظرشو در اين مورد بهتون گفته؟؟؟
- بابات که هميشه نظرش سيخه!!!!!!!!!!!!!!

-بابام که چند وقت پيش آزمايش داده بود همه چيش پايين بود، چربی، قند ،فشار........
-آره، ميدونم بابای تو همه چيش پايينه جز يه چيزش!!!!!!!!!!!  

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 12/07/2002 1:40:00 PM ----- BODY:

آقا اين خرمگس امروز از ته دل من حرف زذه! به خدا راست ميگه، اين موبايل خيلی واسه آدم ضرر داره، مخصوصا برای ماه پريون که بايد خيلی مواظب سلامتی و زيبايی خودشون باشند!

امروز تو
BBC خوندم که 2 نفر از مراجع تقليد فرمودند که نابرابری ديه زن و مرد، از احکام قطعی اسلام است و جای هيچگونه ترديد و قابليت انعطاف ندارد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  خيلی چيزا دارم که در اين مورد بنويسم، اما چون ما در يک مملکت کاملا آزاد زندگی می کنيم و از انواع و اقسام آزاديها اعم از آزادی انديشه و بيان و... برخورداريم، فقط يه آزادی بعد از بيان نداريم.....ميذارم واسه وقتی که ايشالا خدا اين يه رقم آزادی رو هم بهمون داد!
تا يادم نرفته روز دانشجو رو گرامی بدارم!!!! دانشجويانی که امروز تنها ترين و مظلوم ترين قشر جامعه ما هستند، تا حدی که امسال حتی خاتمی هم تنهاشون گذاشت و به ديدارشون نرفت.........

 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 12/04/2002 10:30:00 AM ----- BODY:

ديروز وقتی داشتم ميرفتم خونه يکی از دوستام در يکی اين برج های الهيه، يه طبقه زودتر از آسانسور پياده شدم و به اشتباه زنگ در يه آپارتمان ديگه رو زدم که از توش صدای آهنگ و رقص و جيغ جيغ چند ماه پری ميامد! در که وا شد، ديدم بله! گويا ماه پری پارتی بوده به پوز زنيه سبيل پارتی ما! خلاصه معذرت خواهی کردم و از طريق پله رفتم طبقه بالا! بعد از يه مدت ديدم که صدای آمبولانس مياد و گريه و جيغ و ناراحتی، بعد از مدتی متوجه شدم که يک سری از اين خانوم های محترم از ديدن روی چون ماه من غش کردن، يه سری ديگه که مشغول پوست کندن ميوه بودند، چنان مبهوت جمال من شده بودند که به اشتباه دست خودشون رو بريده بودند، عده ای ديگه ای ديوانه وار به دنبال من ميگشتند و........خلاصه خوشتيپی هم واسه ما دردسر شده.........

* اين داستان کاملا تخيلی است!!!!
*تا وقتی امير هست من و چه به اين حرفا!


 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 12/01/2002 9:11:00 PM ----- BODY:

آخیش! بالاخره اين يکشنبه تموم شد! يکشنبه ها که ميگذره من تعطيلات آخر هفته ام شروع ميشه! کلی راحت ميشم! تازگی ها بد جوری سرم شلوغ شده، 1000 تا کار بايد بکنم! 
روزی بايد 4 ساعت زبان بخونم برای امتحان
IELTS
برای CIW که بايد دوبی برم امتحان بدم روزی 3-4 ساعت!
تمرين گيتار حداقل روزی 1:30!
چت و وبلاگ خوندن و وبلاگ نوشتن و نظر دادن رو هم بهش اضافه کنين روزی 4 ساعت!  خوابم که اصل قضيه هست، روزی کم کم 9 ساعت! يه روزايی مثل امروز هم مثلا 2 تا فوتبال داره ميشه روزی 3 ساعت!  الواتی ها رو هم بهش اضافه کنين ، بيرون رفتن، تلفن حرف زدن و......... خلاصه ميبينين که کلی وقت کم ميارين! اينجاست که من آرزو می کنم که کاش  24 ساعت رو ميشد کرد 35 ساعت! خيلی خوب بود ؟؟ نه؟؟؟
 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 11/29/2002 2:30:00 AM ----- BODY:

چند تا بوسه مونده تا عاشق شدن؟؟!!؟؟

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 11/28/2002 5:06:00 PM ----- BODY:

ديشب با خرمگس و نصفه نيمه و چند تا لندهور ديگه رفتيم لواسان! دريغ از يک جنس لطيف يا يک ماه پری به قول امير!!!! ويلا هم شبيه خونه مادربزرگه بود به قول آرش! فقط يه مخمل کم داشت که با تصميم صاحبخونه، آرش با حفظ سمت به عنوان مخمل منصوب شد! خيلی خوش گذشت و باحال بود! نصفه شبم شروع کرديم به بحث های نظری و فلسفی خفن! نمی گم کی چه عقيده ای داشت و چی می گفت، فقط اين و بگم که اينقدر عر زديم که وقتی امروز صبح از خواب بلند شديم، صدامون در نيمومد!!! و اين در حالی بود که امير در فاصله کمتر از نيم متر داشت خواب هفت پادشاه ميديد!!!!  چشمتون روز بد نبينه که صبح به امير بد تقاصی پس داديم! با يه آهنگ تکنو ساعت 9:30 که ما تازه 3 ساعت بود خوابيده بوديم از خواب پَرونده مون با استناد به بحث های ديشب! موقع برگشتن هم برف سنگينی تو جاده ميامد و ما با ديجيتال امير عکس های شيکی گرفتيم!

شنيديم که احسان هم تعطيل موقت کرده!  ولی من بعيد میدونم بتونه بيشتر از يه هفته دوام بياره! يه وبلاگشهر و يه احسان! خيلی دلمون تنگ ميشه براش اگه واقعا نخواد بنويسه! حتی موقت!

پرستو باز هم يه مقاله جالب نوشته، اين بار در مورد معجزه رقص! البته ويشکا هم  کمکش کرده! خلاصه باهم نوشتن.......حتما بخونين!!!

همين ديگه!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 11/26/2002 6:08:00 PM ----- BODY:

آقا اين نصفه نيمه اگه کامل بود چی کار ميکرد! يه وبلاگ ساخته که روز اولشو با 210 تا ويزيتور شروع کرده! بچه اين کارس! گرچه منم خيلی بهش کمک کردم، اما انصافا اگه آرش نبود من 300 ساله ديگه هم نميتونستم همچين جايی بسازم! هيچی فقط خواستم ازش بطور کاملا رسمی تشکر و قدر دانی کنم!  فقط اينو دوباره بگم ، به خدا هيچ خبری نيست، من نه عاشق شدم نه هيچ کوفته ديگه ای!!!!  خيالتون تخت! من هنوز همون عمو گارفيلد سر حال و پر انرژی سابقم! تقصير اين امير که هی نوستالژی نوستالژی کرد! گفتم حتما اينجوری مده!!!  خلاصه بنده اينجا قويا هر گونه عاشق شدن رو تکذيب می کنم!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 5:27:00 PM ----- BODY:

حافظ در شاهنامه ميگه: سعديا!!!! مرد نکونام نميرد هرگز........!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 2:08:00 AM ----- BODY:

بابا اين مسخره چه شلوغش کرده! من خبر دارم! اصلا هم عاشق نشده، مثله چی داره چرت و پرت ميگه! اينو من ميشناسم، اصلا به قيافش نميخوره اين حرفا! شکل اين حرفا نيست! ديشب تا 5 صبح  بيدار بود! ازش سوال کردم چرا نميخوابی؟؟ گفت خوابم نميبره! گفتم چرا!؟؟!  عاشق شدی؟؟ گفت آره!  گفتم عاشق کی شدی؟؟؟  يه 5-6 دقيقه فکر کرد، بعد گفت: نمی دونم!!!!  گفتم بهش پس چرا نميخوابی ؟؟ گغت اصلا به اين موضوع فکر نکرده بودم که عاشق کی شدم!!! 
نشون به اون نشون که تا ساعت 2 بعد از ظهر خوابيد!!!علت بی خوابیش هم عشق نبود، شبش 2-3 ليوان نسکافه خورده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 11/25/2002 2:19:00 AM ----- BODY:

از قراره وبلاگيه ديشب اگه ميخواين بدونين برين اينجا! از بعدش هم فقط اينو بگم که با احسان و خرمگس و گوليه خيلی خوش گذشت!
 باز اينو بگم يکی اومده خيلی به سرخ پوستا ميزنه!  با خورشيد رفته اسمشه! من که ازش ميترسم، گفتم به شمام بگم!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 11/24/2002 1:18:00 PM ----- BODY:

يه خبر داغه داغ! يه وبلگ جديد افتتاح شده ، اسمش هست Gone with the Sun حتما يه سری هم اونجا بزنين! 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 11/20/2002 5:06:00 PM ----- BODY:

ساعت 11:30 شب به صميمی ترين دوستت زنگ ميزنی و ميری دم خونشون و با هم ميرين يه دوری ميزنين، وسط راه هم بهت ميگه: احسان خيلی بد ميشه تو بری، اگه بری منم ميام! دليلی از اين قشنگ تر برای زندگی کردن پيدا ميکنين؟؟؟

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 11/19/2002 9:28:00 PM ----- BODY:

سلام! من اومدم! ميدونم که خيلی خيلی دلتون برام تنگ شده بود، بعضی ها نامه فرستادند که احسان جان کجايی که ما مرديم از  دوريت!!!
بعضی ها پيغام گذاشته بودند، بعضی ها هم در قسمت نظر خواهی ابراز لطف کرده بودند! ولی راستش از پنجشنبه تا امروز حسابی سرم شلوغ بود! تا يکشنبه بايد يه کاری انجام ميدادم که قشنگ 3 روز وقتمو گرفت! دوشنبه هم با اين عزيز دلم رفتيم کامپيوتر خريديم! البته يه جورايی نوشتنم هم نميامد! راستش الان هم نميخواستم بنويسم، ولی پرستو جان بهم گفت که چرا نمينويسم و همين موضوع انگيزه ای شد برای نوشتن!

رهبرائتلاف گروه های بی خيال دموکرات، در آخرين اطلاعيه خود اسامی کانديد های اصلح رو اعلام کرد:
خبری روزنامه نگاری: وبگرد
عمومی: با اجازه احسان کيانفر عزيز، سردبير:خودم
ادبی، فرهنگی، هنری: بدون کوچکترين ترديد: سيپتوتک چون امروز برام انار دون کرد و قهوه درست کرد، از آرش هم مثل سگ ميترسم!!!!!!!!!!!!!!
شخصی: خرمگس( به خاطر توليد صدای دلنشين شپلق)
زنان: زن نوشت (چون خيلی دختر خوبيه!!!!!!)
زيبا ترين قالب:  احسان (چون خيلی باهاش حال ميکنم!!!!!!!!!!)


اما در مورد خودم بايد اينو بگم که شايد به زودی ديگه اينجارو با اين ريخت و قيافه نبينين!!! يه جورايی ميخوام يه مدل های ديگه کار کنم!يه کم غمگين تر به دلايل کاملا شخصی! حالا هنوز تصميم نگرفتم.... حالا ببينم چی ميشه!

خب همين

بابا رو ببوسين!

 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 11/14/2002 10:11:00 PM ----- BODY:

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 11/13/2002 1:59:00 AM ----- BODY:

من يه دايی دارم که سوييس زندگی ميکنه! امسال عيد اومده بود ايران و تقريبا تا آخرای فروردين ايران موند! تولد منم 20ام فروردين هست(يادتون نره تبريک بگين).....روز تولد من، همين داييم اومد خونمون و شام خونه ما بود! دوستای من از جمله آرش نصفه نيمه و خرمگس هم اومدن خونمون! خلاصه يه يک ربعی از اومدن بچه ها نگذشته بود که ديديم اين دايی ما همچين نيگاهای نافرمی به اين امير ميکنه! به روی خودمون نياورديم و گفتيم حتما مبهوت خوشتيپی امير شده...!!!!!!!  گذشت تا اينکه امير شروع کرد حرف زدن....
امير: من هنوز ............
دايی حميد: چی!؟!؟! تو هنوز باکره ای؟!؟!؟!؟!؟!؟!
خلاصه اينجا بود که ما معنی اين نگاه ها رو فهميديم!!!!!!

بنا بر يک قرارداد 2جانبه با نازبانو قرار شد که من لوگو و لينک نازبانو رو بذارم اينجا! و نازبانو هم مال منو بذاره تو وبلاگش! من به قولم عمل کردم!
وبلاگش خيلی رومانتيک و احساسيه! يه چيزی شبيه زيپتوتک! يه جورايی آدم رو ميبره تو حس!

ديگه همين! مرسی و بای


 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 11/10/2002 7:02:00 PM ----- BODY:

اين آرش نصفه نيمه کم جلوی ما کلاس ميذاشت که ويزيتوراش بيشتر از منه، بلای بد اين احسان هم بهش لينک داده! آخه احسان جون،عزيز دل من،قربونت برم، بيکار بودی به اين موجود لينک دادی! اين که جنبشو نداره عزيز من! من 16 سال ميشناسمش! جديدا جواب سلام منم نميده،ميگم آرش جون، چرا جواب نميدی؟ ميگه با زير 200تايياش کاری نداريم داداش!!!!!!!!!!! حالا بماند که صبح که ميره دانشگاه تا عصر که برگرده، ميره تو سايت ميشينه و دستشو ميذاره روی F5!!!!!!!!!!!!!!

امروز تو روزنامه اعتماد يه خبر خيلی باحال خوندم و کلی حال کردم، جريان از اين قراره که تو کرج، يه پسره برای يه دختر 25 ساله مزاحمت ايجاد ميکرده و هر روز سر راه اين براش دردسر درست ميکرده، اين دختر خانومم که تکواندو کار بوده، يه روز بد قاط ميزنه و ميزنه پسر بيچاره رو شل و پل ميکنه، طوری که پسره بيهوش ميشه!!!!!!!!
قابل توجه خانومايی که ميخوان حق پايمال شدشون رو از مردا بگيرن!!!!! هی نشينين تو آشپزخونه ها و حرف بزنين، يه کم عمل کنين!!!!!!

ديشب همه اهالی خونه، بدون اطلاع من، در حاليکه من رفته بودم بيرون، گذاشتند رفتند خونه داييم و دنيا فينگيلی رو ديدند! خيلی شاکی شدم که چرا منو خبر نکردند، يکی طلبشون!!!

راستی صحبت دايی شد، يادم بندازين که به زودی اولين برخورد خرمگس رو با داييه از فرنگ اومدم براتون تعريف کنم که خيلی باحاله!!!

ما پريشب(جمعه شب)، به پيشنهاد احسان عزيز رفتيم شام بيرون، بعضی از بچه ها گزارش هايی نوشته بودند، منم حتما تا آخر هفته يه گزارش کامل از اين ميتينگ وبلاگی مينويسم!

خب ديگه همين....اوه تا يادم نرفته اينم بگم که خدای پوست انداختن، خيلی گُله!!!!!!!!!!!!!!

تا بعد بای بای!

 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 11/09/2002 11:04:00 PM ----- BODY:

در باب شپلق، پرستو جان توضيحات مبسوطی دادند که خوندنش خالی از لطف نيست!  بعدش دوباره برگردين اينجا و بگين که چی از شپلق فهميدين! مرسی!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 5:06:00 PM ----- BODY:

بعضيها بهم گفتن که قبلنا بامزه تر بودم! و گفتند که ايندفعه چيزی نگفتن بهم، اما اگه تکرار بشه بد حالمو ميگيرند!!!! منم ترسيدم و تا يه مطلب بامزه گيرم نياد چيزی نمينويسم!

 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 11/07/2002 7:51:00 PM ----- BODY:

_من نميتونم روزه بگيرم!
_چرا؟
_چون گرسنه ام ميشه!!!!!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 7:48:00 PM ----- BODY:

اولی: وقتی ميخوايم بريم تو استخر يادمون باشه اسفناج نخوريم، چون آهن داره، زنگ ميزنيم!
دومی: آره خب، تو آبم کسی نيست گوشی رو برداره!!!!!!!!!!!
 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 11/06/2002 1:36:00 AM ----- BODY:

دوستان پلی تکتيکی ما امروز بعد از نزديک به3 ماه تلاش تلاش شبانه روزی، موفق شدند در مسابقات روبوتيک سراسری دانشگاه ها اول بشند، امشب هم به افتخار اين موفقيت ما رو شام مهمون کردند در پيتزا پنتری و کلی بهمون خوش گذشت. از اينجا مجددا به فرشاد، کاوه ،هرمز و...تبريک ميگم! هدف داشتن، ايمان به هدف، راه درست، اراده و پشتکار بالای اين دوستام امشب اينقدر به من انرژی داد که منو به آينده بيشتر از قبل اميدوار کرد! کارشون خيلی درسته، اميدوارم که هميشه موفق باشند...

خبری برای دوستان مشمول خدمت سربازی: ستاد کل نيروهای مسلح امروز در اطلاعيه ای اعلام کرد که برای 4 ساله ديگه خدمت سربازی همچنان مثل قبل خواهد بود، در بخشی از اين اطلاعيه اومده: ستاد کل نيروهای مسلح در اجرای اوامر مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا و با امعان نظر به استقبال جوانان غيور انقلاب اسلامی!!!!!!!!!!( توجه کنيد، استقبال جوانان غيور انقلاب اسلامی) از خدمت وظيفه عمومی...........!!!!!اين ستاد در پايان اظهار اميدواری کرده است که قشر جوان جامعه بدون توجه به شايعات و در چارچوب مقررات نظم اجتماعی همچون گذشته!!!!!!!!!!!!!!!در انجام خدمت، حضور فعال و پرنشاط!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! داشته باشند. (چشم، حتما)

ما امروز داشتيم با اين آرش نصفه نيمه
 می رفتيم خونه يکی از دوستان مشترک، که به قول آرش هر شب من اونجام!!!!!!! ولی مثل اين آدمای گيج، مسير رو اشتباه می رفتم، کوچشون رو گم کرده بودم، اگه آرش نمی گفت دم خونشونم وای نميستادم!!!!! (چرا آدم اينجوری ميشه بعضی وقتا)!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 11/04/2002 2:28:00 PM ----- BODY:

"خطابه ای در باب نسبيت"

از نقطه A قطاری مسافربری با سرعتی متغير به سمت نقطه B حرکت می کند. بنا به دلايلی که برای مسافران روشن نيست قطار در نقطه A1  توقف می کند.
در نقطه A1  پياده شدن از قطار قدغن است.
مسافران درجه دو به مسافران درجه يک قطار، خوردنی وآشاميدنی تعارف می کنند.
مسافران درجه يک قطار به مسافران درجه دو چيزهای خواندنی می دهند.يک قطار باری مملو از بار وسايل تبليغاتی به موازات قطار مسافربری حرکت می کند. قطار باری در جهت عکس قطار مسافربری  در حرکت است و باعث به وجود آمدن اين توهم می شود که قطار مسافربری هم حرکت می کند.
خوردن و نوشيدن و خواندن شديدا افزايش می يابد.قطار باری رفته است.
فرهيختگان صاحب نامی برای مسافران قطار خطابه هايی  در باب نسبيت حرکت و سکون ايراد می کنند.
پرده ها را می کشند.
کنار زدن پرده غدقن می شود.
دور و بر قطار مسافربری استريوهای ژاپنی کار می گذارند تا افکت صدای يک قطار در حال حرکت را توليد کند. ديگر چيزی برای خوردن، آشاميدن و خواندن باقی نمانده.بالاخره روزی استريوهای ژاپنی هم از کار ايجاد افکت مورد نياز باز می مانند .
سکوت خفه کننده ای حکمفرما می شود.
چند مسافر بی نزاکت از پنجره های قطار خود را به بيرون پرت می کنند. اين مسافران بی نزاکت در آن واحد زمانی که دارند از قطار دور می شوند، دستگير می شوند.قطار مسافربری کی به نقطه B خواهد رسيد؟
(و اصلا نقطه B يی وجود دارد؟)

                                                                                      "ايوان کوله کوف"

 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 11/03/2002 1:28:00 AM ----- BODY:

خيلی دوستش داشتم، خيلی! هرکاری می تونستم کردم تا اونم عاشقم بشه! اما نشد. يه مدت گذشت، چشمم تو چشم يکی ديگه افتاد، دلم لرزيد، فکر کردم دوباره عاشق شدم! اما نه، من که عاشق يکی ديگه بودم، پس اين چی ميگه؟؟؟؟؟؟؟؟ عذاب وجدان سختی گرفتم! با خودم گفتم: مگه ميشه؟ من که تا ديروز عاشق يکی ديگه بودم، هر چی حرف عاشقانه و کار عاشقانه بود واسه اون کرده بودم، پس اين جی ميگه ديگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ يعنی چی؟؟  اعصابم داغون شده بود! نا خود آگاه ياد شعر "چشم آبی" شل سيلوراستاين افتادم، که آخرش به دختره گفته بود: هيچی بابا! فراموشش کن! مثنکه منم فراموشش کرده بودم!

*اين داستان واقعی است!
*اگه شعر چشم آبی رو تا حالا نخوندين و دوست دارين بخونين و انگليسی تون هم خوبه، تشريف ببريد اينجا!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 11/02/2002 1:03:00 PM ----- BODY:

خوشبخت مرديه که اولين عشق يک زن باشه، اما خوشبخت تر، زنيه که آخرين عشق يک مرد باشه!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 11/01/2002 5:02:00 PM ----- BODY:

وای باران،
      باران،
شيشه پنجره را باران شست.
از دل من اما،
چه کسی نقش تورا خواهد شست؟

                                                  قصيده آبی، خاکستری، سياه
                                                                                                           زنده ياد حميد مصدق

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 4:47:00 PM ----- BODY:

آقا اين بچه عجب رويی داره!!! ديشب اومده اينجا، بی اجازه کامپيوتر منو روشن کرده، با اينترنت پارس آنلاين، سرعت 50.6 وصل شده، 1ساعت آنلاين چت کرده و وبلاگ نوشته، تازه وسطش براش شيرينی و نسکافه هم آوردم.......آخرش که داره ميره 2-3 تا فحش آب دار بار ما ميکنه که چرا نسکافش اينجوری بود، من ترش کردم!!!!!!!!!!!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 1:31:00 AM ----- BODY:

بازم بارون! آخ جون!!!!!!!  بعد از مدتها رفتم از تو کمدم پيپی رو که يکی از دوستام از سن پطرزبورگ برام سوغاتی آورده برداشتم و چاق کردم! يه فنجون نسکافه هم بغل دستمه! پنجره اتاقمم بازه! دارم با صدای بارون پيپ ميکشم و آهنگ ستار رو گوش ميدم که اسمش هست "صدای بارون": وقتی که بارون ميباره، تو رو ياده من مياره....!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 10/31/2002 1:46:00 AM ----- BODY:

وای چه بارون باحالی داره مياد! جون ميده واسه اينکه لحافو بکشی سرتو بگيری 2-3 ساعتی تخت بخوابی!!!! قبل ازيکه خوابتم ببره همش فکرای خوب بکنی!!!  ولی حيف که نميتونم الان اين کار رو انجام بدم، جون حسابی کار دارم!

ديشب با يکی از بچه ها رفتيم ولنجک، بام تهران! 1 ساعت دويديم و ورزش کرديم! بعدشم يه يک ساعتی نشستيم تهران رو تماشا کرديم و با هم حرف زديم
و درد دل کرديم! خيلی حال داد! (تا اينجا رو صبح نوشتم.)

صبح پاشدم و يه 2-3 ساعتی با
Flash کار کردم و يکی دو ساعتی هم کتاب "خرمگس" رو خوندم، امشب هم رفتم فوتبال! وای عجب کر کری بازاری بود! خيلی با حال بود، منم خدا وکيلی واسه تيممون کم نذاشتمو 4 تا گل زدم!!!(ای ول آقا احسان)، يه دفعه هم تک به تک شدم با دروازبان که نامرد يه خطای بد روم کرد و نذاشت گل پنجمم رو بزنم! بعد از بازی خودشم به اينکه خطا کرده بود، اعتراف کرد!!!! تازه يه شوت هم به تير دروازه افقی زذم!!!!!!  ولی نميدونم چرا همش اين هم تيمی هام سرم غر ميزنند!!!!!!!!!!!!!!نامردا هی تيکه ميندازند! نکه بازيکن خيلی خوبيم، حسوديشون ميشه!!!!!!

امروز برای بار اول از اين منصورخان پورحيدری خوشم اومد........چون استقلال رو برد!!!!! ضمنا ديشب خيلی حال داد که مونيخ هم رفت قاطی باقالی ها!!!!!!!!!! فقط ايتاليا و آث ميلان!!!!

يه خبره بد! 2 نفر از نمايندگان مجلس تو جاده چالوس کشته شدند، تو يه حادثه رانندگی! يکيشون برادر عبدالله نوری بود، دکتر عليرضا نوری نماينده مردم تهران! خدا رحمتشون کنه!!

تا بعد!


 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 10/28/2002 5:16:00 PM ----- BODY:

شب که ميخوابی به فکرشی! شب تو خواب که غلت ميزنی و يه لحظه بيدار ميشی، يادش ميفتی! صبح که بيدار ميشی، اولين اسمی که به يادت مياد اسم اونه! وقتی موبايلت زنگ ميزنه، فقط دوست داری صدای اونو بشنوی!  تلفنت که زنگ ميزنه، ميپری  سمت تلفن و دعا دعا می کنی که فقط اون باشه! وقتی صدای مسخره Alert اين  Yahoo!messenger مياد، و ميفهمی email داری، دوست داری از طرف اون باشه! وقتی offline داری،دوست داری ID اونو ببينی! همش دوست داری يه جوری ببينيش! دوست داری خوشحالش کنی! دوست داری براش کادو بخری! دوست داری تمام مدت با اون باشی،تو ماشينت که ميشينه تو ضبطت آهنگی که اون دوست داره رو ميذاری، دوست داری، دوست داری،دوست داری.....

راستی شما ميدونين اسم اين حس چيه؟؟؟؟!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 10/26/2002 10:19:00 PM ----- BODY:

سلام!
يه تصويره خيلی باحال ديدم تو وبلاگ کوروش! بعد از قراره وبلاگيه هفته پيش، همه بچه ها روی کاغذ امضا کردند و کوروش جان هم اون کاغذ رو اسکن کرده و گذاشته تو وبلاگش! امضا منم اون وسطه !!!

امروز تولد خاله خيلی عزيزمه که خيلی ازم دوره! زياده زياد!! 3 ساله نديدمش! خاله جون دوستت دارم و تولدت مبارک!!!

بهترين رمان فارسی سال 1380انتخاب شد، اسمش هست "چراغ ها را من خاموش می کنم"، نويسنده اش هم "زويا پيرزاد" هست. کتاب های "تهران شهر بی آسمان"، نوشته "امير حسن چهل تن" و "طلسم"، اثر "شهلا پروين روح"  هم کانديد دريافت جايزه ادبی مهرگان بودند.

اين قضيه گروگان گيری در مسکو هم تموم شد، منتها 124 نفر کشته داد، اکثر گروگان گير ها هم کشته  شدند، يه 2-3 تاييشونم فرار کردند، حالا ما نفهميديم اينا چيرو می خواستند ثابت کنند با اين حرکتشون،فقط يه سری آدم بيگناه رو کشتن يا به شدت مجروح کردن!!!

10 فيلم پر فروش آمريکا به گزارش حسين درخشان از سايت
BBC:
1-The Ring
2-sweet home albama
3-red dragon
4-My big fat greek wedding
5-Brown Sugar
6-Abandon
7-The Transporter
8-The tuxedo
9-Jonah:A veggie tales movie
10-Tuck everlasting

اگه ميخواين بيشتر بدونين برين اينجا.

فعلا، تا بعد!

 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 2:34:00 AM ----- BODY:

امشب يکی از دوستان که اتفاقا اسمش آرش هم هست، ميگفت وقتی به موبايل اين آرش نصفه نيمه زنگ ميزنی، مخابرات دقيقه ای 17.5 تومان با آدم حساب ميکنه!!!!!!!!!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 10/25/2002 3:58:00 PM ----- BODY:

 

سلام!
پرستو و احسان، يه مصاحبه خيلی جالب و جذاب، تا حدودی هم فمنيستی انجام دادند با "شادی صدر". من هم با مصاحبه کنندگان حال می کنم، هم با مصاحبه شونده، کلا مقاله های
"شادی صدر" خيلی فنی و جالب هستند و من خيلی دوستشون دارم...اگه دوست دارين اين مصاحبه رو بخونين سری به کاپوچينو بزنين!

تو مصاحبه صحبت از "پينک فلويد" و "راجر واترز" هم شده...آلبوم جديد "
Roger Waters" رو تازه گرفتم، اسم آلبوم هست flickering flame آهنگ های قشنگی داره، اما طراحی جلدش رو اصلا دوست ندارم!  به علاقه مندان سبک Rock هم بايد بگم که Bon jovi هم آلبومش اومده! البته من زياد Rock دوست ندارم! اما همه اينا يه طرف، فرهاد خودمون يه طرف!!!

کسايی هم که کارای
Van Gogh رو دوست دارند حتما يه سری به اينجا بزنند...

اين قضيه گروگان گيری تو مسکو هم کم کم  داره باحال ميشه!
امروز 8 تا بچه رو دادن مامورای صليب سرخ!

ديشب هم دعوت بوديم يه وبلاگ پارتی مجازی در يه چت روم به دعوت عمو حميد عزيز! همه چيش خوب بود فقط يه چايی ندادند دستمون!

خب، امروز وبلاگم وبلاگ خبری بود، عمو گارفيلد پرس!!!!!!!!!!...تا بعد...



 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 10/24/2002 4:04:00 AM ----- BODY:

"خرمگس برگشت"

يه خبره عالی امروز بهم رسيد که کلی خوشحالم کرد، و اون اينه که خرمگس برگشت و منو کلی خوشحال کرد! منم به افتخاره اينکه اين دوست عزيزم دوباره وبلاگ مينويسه و از خره شيطون اومده پايين، يکی از بهترين مطالبی که تا حالا نوشته بود رو از آرشيوش انتخاب کردم و اينجا براتون گذاشتم! خلاصه امير جون خيلی حال دادی برگشتی!


سلام!

چگونه با کلاس شويم! ( ويژه آقايون ):

ادبيات با کلاسي:

مهمترين نکته در ادبيات با کلاسي نحوه خطاب کردن پدر مادر است. به جاي اينکه بگوييم " ديروز بابام برام دوچرخه خريد " بايد بگيم " ديروز بابا برام دوچرخه  خريدند ", نحوه خطاب کردن مادر هم بايد به همين صورت باشه ," مامان  از ادلره زنگ زدند  خونه ". در مورد ديگر افراد فاميل هم بهتر است همين رويه پيش گرفته شود ولي اصراري نيست. در کل بکار بردن فعل جمع کلاس زيادي در پي دارد.

نکته ديگر استفاده از واژه هاي خارجکي است, به عنوان مثال اگه يه جايي کيک بودش هيچ وقت عين جواد ها نگين يه قاچ کيک   به جاش بگين يه اسلايس کيک! نحوه تلفظ حرف " ر " هم حتماً بايد تغير کند در ضمن  ام...ام...ام.. گفتن هم وسط حرف يه زيبايي و کلاس کلام مي افزايد.

تفريح با کلاسي: آدم هاي با کلاس اصولاً جند نوع تفريح بيشتر ندارند:

 قدم زدن در باشگاه انقلاب : اگه ماشين دارين اون برچسب باشگاه حتماً بايد پشت شيشه چسبيده باشه , موقع راه رفتن بايد واکمن ( شايد هم سي دي من!) گوشتون باشه و خودتون هم با صداي بلند همراه آهنگ بخونين ( فکر کنم احتياجي به تذکر نباشه که آهنگ بايد خارجکي باشه ).

پوکر بازي کردن : حتماً پولي و ترجيحاً از ساعت 12 نصفه شب تا صبح بازي شه که فردا صبح هر کي پرسيد ديشب کجا بودي خيلي شيک بگي تا صبح با بچه ها پوکر مي زديم , در ضمن در صورت وجود ضعيفه اي مي تونين ساعت 5 صبح بهش زنگ يزنين و بگين عزيزم بعد از پوکر دلم هواتو کرد!( به جدم يه بار يکي خيلي با افتخار برام تعريف مي کرد ساعت 4 صبح با صداي تلفن آقاشون از خواب پريند, آخه بعد از پوکر مي خواسته حالشو بپرسه!! ).

بيليارد بازي کردن : با توجه به جديد بودن اين رشته اصلاً غصه نخورين که هيچي بلد نيستين, چون هيچ کي بلد نيست و همه فقط ادعا هستند , يه نيم ساعت پهلوي يکي از اين پيرمردان بشينين و همه اصلاحات شيک بازي رو ياد بگيرين مي تونين از فرداش سنگين کري بخونبن, راستي خريدن دستکش مخصوص اين بازي فراموش نشه , چون تنها چيزي است که شما مي تونين براي اثبات بيليارد باز بودنتون خارج باشگاه رو کنين. بيليارد هم مانند پوکر پسنديده است بعد از غروب آفتاب بازي شود.

غذاي با کلاسي:

در رستوران ها هرچي اسم غذا عجيب تره اونو سفارش بدين , موقع سفارش غذا , اسم اون حتماً با لهجه غليظ خارجکي گفته شود.در مهماني هاي دوستان سعي کنيد که مشروب زياد بخوريد و هي با لحن شاکي بگين هرچي هم ميخورم که اين لامصب نمي گيره! در صورت داشتن شيکم! هي شيکم رو به دوستان نشون بدين و بگين بي پدر آبجو بد شيکم مياره ها!

آقا فکر کنم خيلي شدش, اگر عمري باقي بود بقيش رو بعداً مي نويسم اگر هم ننوشتم اصلاً غصه نخورين! همين بالايي هارو هم رعايت کنين بهتون بچه باکلاس مي گن!

بانوان محترم هم که خوب همشون مادرزاد باکلاسند و احتياج به ابن جنگولک بازي ها ندارند!

همين!

باي باي!!!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 1:38:00 AM ----- BODY:

 

سلام!
خواستم در مورد کيمياگر بنويسم! کيمياگر نوشته "پايلو کوليو" هست! يک نويسنده برزيلی! کيمياگر يک کتاب نمادين هستش، کتاب کيمياگر در سال انتشار خودش در 29 کشور جهان پر فروش ترين کتاب بود.کوليو، کيمياگر رو بر اساس فرهنگ و آداب و رسوم مسلمانان نوشت،بهتون پيشنهاد ميکنم که اگه تا حالا اين کتاب رو نخوندين و ميخواين بخرينش مال انتشارات کاروان رو بخرين، و ترجمه آرش حجازی، چون خود کوليو ترجمه آرش حجازی رو تاييد کرده. مقدمه کتاب اينه:
کيمياگر کتابی را که يکی از مسافران کاروان آورده بود، به دست گرفت.جلد نداشت، اما توانست نام نويسنده اش را پيدا کند: اسکار وايلد.هم چنان که کتاب را ورق می زد، به داستانی درباره"نرگس" بر خورد.
کيمياگر افسانه نرگس را ميدانست،جوان زيبايی که هر روز ميرفت تا زيبايی خود را در درياچه تماشا کند.چنان شيفته خود می شد که روزی به درون درياچه افتاد و غرق شد.در جايی که به آب افتاده بود، گلی روييد که "نرگس" ناميدندش.
اما اسکار وايلد داستان را چنين به پايان نمی برد.
می گفت وقتی نرگس مرد، اورياد ها-الهه های جنگل- به کنار درياچه آمدند که از يک درياچه آب شيرين، به کوزه ای سرشار از اشک های شور استحاله يافته بود.
اورياد ها پرسيدند:"چرا می گريی؟"
درياچه گفت:"برای نرگس می گریم".
اورياد ها گفتند:"آه، شگفت آور نيست که برای نرگس می گريی...)و ادامه دادند:" هرچه بود، با آنکه همه ما همواره در جنگل در پی اش می شتافتيم، تنها تو فرصت داشتی از نزديک زيبايی اش را تماشا کنی".
درياچه پرسيد:"مگر نرگس زيبا بود؟"
اورياد ها شگفت زده پاسخ دادند:"کی ميتواند بهتر از تو  اين حقيقت را بداند؟هر چه بود هر روز در کنار تو می نشست".
درياچه لختی ساکت ماند.سر انجام گفت:
-"من برای نرگس می گريم، اما هرگز زيبايی او را در نيافته بودم.
برای نرگس می گريم، چون هر بار از فراز کناره ام به رويم خم می شد، می توانستم در اعماق ديدگانش، بازتاب زيبايی خودم را ببينم".

کيمياگر گفت:"چه داستان زيبايی".

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 10/23/2002 4:23:00 AM ----- BODY:

 

خوابم نميبره! چيکار کنم من آخه؟؟ امشب تصميم گرفته بودم مثلا زود بخوابم،ساعت 2:00!!!!!!!!!!!! رفتم توی رختخواب هر چی خودمو اينور اونور کردم، فايده نداشت! 50 دقيقه به خودم پيچيدم اما نشد بخوابم! توروخدا کمکم کنين! منم دوست دارم مثل بقيه آدميزادا شب مثلا ساعت 12:00 بخوابم، صبح هم ساعت 6:30 پاشم، برم پارک بدوم، ساعت 8:00 برسم خونه، صبحونه بخورم،يه دوش بگيرم و برسم به کارو زندگيم!!! اما نميشه که نميشه! امشب هم ازون شبا بود که هزارو يک فکر عجيب وغريب اومد تو ذهنم! ازون فکرايی که هر کاری ميکنی ازشون فرار کنی نميشه که نميشه!!! خلاصه ازون شبا بود که ابی ميگه: " شبای جوونی چه بی اعتباره، همش بی قراری، همش انتظاره"، گفتم پاشم يه چند خط بنويسم که از هر کاری بهتره! گفته بودم از خودم براتون مينويسم!

من، احسان،ملقب به عمو گارفيلد، متولد فروردين 1359! يه خواهرم دارم که 1 سال از من کوچيکتره،اسمش نيکو هست،اما ما بهش ميگيم
daffy Duck،مهندسی شيمی ميخونه!
 مثل بقيه آدما دبستان و راهنمايی رفتم، تا نوبت به دبيرستان رسيد! توی جوی بودم که همه يا بايد دکتر می شدند، يا مهندس! منم خب رياضيم بهتر بود، بيشتر هم دوست داشتم رياضی رو! تو 2 راهی که يا بايد ميرفتم رياضی، يا تجربی قرار گرفته بودم! توی جو خفن بچه درس خونای راهنمايی سروش، اگه حتی فکره علوم انسان رو می کردی، بزرگترين جنايت تاريخ رو انجام داده بودی!!! ولی آخه من اصلا اين جور چيزارو دوست نداشتم! من عاشق سياست و خبرنگاری و جامعه شناسی و اينجور چيزا بودم! ولی تو اون جو حتی خودمم جرات نميکردم بگم بابا! من عشقم جای ديگست!!!! بگذريم...بالاخره رفتم رشته رياضی!درسمم بد نبود! تعريفی هم نداشت، ميگذشت! تا رسيد به کنکور، اصلا براش کوچکترين وقتی نذاشتم! تنها هدفم اين بود که خودمو بکنم توی يه سوراخی تا از دوباره کنکور دادن و سربازی، لااقل برای مدتی هم که شده فرار کنم! کنکور رو دادم،سراسری که هيچی...اما آزاد قبول شدم مهندسی معدن(اسخراج)، تهران جنوب! داشتيم مثل بچه آدم ميرفتيم دانشگاه، سرمون توی کار خودمون بود، تا اينکه يه روز يکی به ما گفت:"احسان، اين کتاب "کيمياگر" رو خوندی؟؟" گفتم:"نه"،گفت:"پس بهت ميدم، برو بخون"......منم اين کتاب و شروع کردم خوندن! يه دفعه خوندم، گيج شدم! يه باره ديگه خوندم...باره دوم حسابی منو تحت تاثير قرار داد!! تابستون 79 بود! پيش خودم گفتم، احسان جون! ديگه بسه، ديگه بايد بری دنبال "افسانه شخصی"ات!!! خيلی فکر کردم، ديدم اين مهندسی اونم از نوع معدنش، به هيج جای من نميخوره! اصلا شکل اين حرفا نيستم!! تصميمو گرفتم! اوايل مهر79! يه روز صبح پاشدم رفتم ايرانشهر و انصراف دادم!!! به عقيده خودم تصميم شجاعانه ای گرفتم! اول آبان هم رفتم ميدون سپاه، اداره نظام وظيفه و سربازی رو خريدم! "افسانه شخصی" ام رو بهتون نميگم، تا وقتش برسه...همين رو بهتون بگم که دنبال گرفتن مهاجرت استراليا هستم و اين روزا وقتم به 3 کار ميگذره! خوندن
CIW، خوندن IELTS، و گيتار زدن!!! راستی من گيتارم ميزنم! 3-4 سالی ميشه! سبک کلاسيک هم ميزنم! باخ و فرديناند سر و کارولی واينا....! فوتبال هم خيلی دوست دارم! هم ميبينم! هم بازی ميکنم! 4شنبه شبا با دوستام يه سالن اجاره کرديم و بازی ميکنيم! امشب هم يه بازيه قشنگ داره،آث ميلان و بايرن مونيخ!(بايرن سوراخه)!!!!!

خب حالا فهميدين با چه موجود کله پوکی طرفين؟؟؟ حالا نظرتون رو بگين! بگين ديگه! هرچی در موردم فکر ميکنين راحت بگين! منتظرم!

باز دوباره هوس کردم زنگ بزنم به همونی که ديشب گفتمو سر به سرش بذارم يه کم!!! ديشب اين کارو نکردم، اما شايد الان بکنم!! البته ولش کن، پرستو دعوام ميکنه!!!

مرسی که حوصله کردين! ساعت 4:00 شد! ديگه برم بخوابم! اگه بشه!
شب بخير!
 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 10/22/2002 4:23:00 AM ----- BODY:

سلام!
امروز عصر با يه سری از برو بچ وبلاگ نويس رفتيم بيرون! خيلی بچه های خوب و با حالی بودن! از احسان و احسان کيانفر بودن تا زنده ياد خرمگس!
خيلی باحال بود و خوش گذشت! جای همتون خالی بود! يه اتفاق باحال هم افتاد،من احسان رو بعد از مدت ها پيدا کردم و واقعا از اين موضوع خيلی خوشحالم! ما خيلی قديما با هم خيلی دوست بوديم!!!! ولی باور کنين همشون خيلی عادی بودن و مثل بقيه آدما بودند! نه شاخ داشتن و نه دم! آخه خيليا فکر ميکنن که اينا بايد با بقيه فرق کنند و يه جورای خاصی باشند! اما اصلا اينجوری نبودش! احسان هم ازين موضوع خيلی شاکی بود! لينک بعضياشونو بزودی ميذارم اون بغل...!!!!اگه ميخواين بازم ازين قراره وبلاگی بدونين به وبلاگ احسان مراجعه کنين!(البته نيازی نبود بگم،حتما اول اونجا رو خوندين، بعد اومدين اينجا)

عجب ترافيکی بود امشب! خيلی ناجور بود! از قراره وبلاگی که برگشتيم کلی با احسان تو ترافيک گير کرديم! تازه ماشينم بنزين هم نداشت و کلی نگران بودم که بنزين تموم کنم وسط ترافيک! احسانم کلی ديرش شده بود! ولی خب همه چيز به خير گذشت خدا رو شکر!!!
امروز 2 تا فيلم قديمی خريدم! کازابلانکا و خوب، بد، زشت! ميبينم براتون تعريف ميکنم!

شايد خيليا دوست داشته باشن بدونن وقتی وبلاگ منو ميخونن با چه آدم کله پوکی طرف هستن! واسه همين ميخوام تا 3-4 روز آينده از خودم براتون بنويسم! خلاصه اگه دوست دارين بدونين من کيم، بازم بياين اينجا!
يه چيز ديگم ميخوام براتون بنويسم و اون متن شعر "آينه ها" هست که فرهاد خونده، شعر هم مال "اردلان سر فراز" هست! من خيلی دوستش دارم!!!! ممکنه شما هم خوشتون بياد، يه جورايی داستان زندگيه منه!!!

اين شب تا صبح بيدار موندنه ما بالاخره يه فايده ای داشت! همين الان که داشتم مينوشتم، يهو ديدم يه صدايی از تو آشپزخونه اومد! پريدم ديدم بله.....! آب گرم از زير کابينت ها داره مياد بيرون و سريع پريدم زير زمين و آب رو بستم!!! خلاصه کلی خونمون رو از يه فاجعه انساني نجات دادم!

الان ساعت 3:50 صبحه! بد جوری هوس کردم زنگ بزنم به يکی از دوستای دخترم(دوست دخترم نه!!{ندارم} دوستی که دختره!!!!) و بيدارش کنم! خيلی حال ميده  وقتی شروع ميکنه فحش دادن!!! شايد پيش خودتون بگين اين پسره خله! دوست داره فحش بشنوه! ولی باور کنين اين دوست من خيلی باحال فحش ميده! شما هم يه دفعه ازش فحش بشنوين مشتری دايم ميشين!!!!!!!!!!!!!

دارم ديوونه ميشم!!! امروز يه چيزه قشنگ تو يه وبلاگ خوندم، هر کاری ميکنم آدرس وبلاگه يادم بياد نميتونم!!! يه جملش اين بود: (نقل به مضمون: ميگن هميشه تاريک ترين زمان، قبل از طلوع خورشيده و...)خلاصه هر کی آدرس اين وبلاگ رو ميدونه بگه لطفا!

امروز يه چيزی به اين آرش نصفه نيمه
گفتم که خيلی شاکی شد، منم ديدم خب حق داره، من نبايد هر چرت و پرتی به دهنم مياد بگم که!!!!!!! خلاصه آرش جون بازم ببخشيد!!!

خب، مرسی اومدين اينجا! ميگن نگين بای بای، چشم، ميگيم خدا نگهدار!!!




 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 10/21/2002 3:35:00 AM ----- BODY:

ساعت 3:30 بامداد! به خاطر سرما خوردگی 2 تا پاکت دستمال کاغذی تموم شد!!!! دارم از خواب ميميرم! بدنم خيلی درد ميکنه! اما اين Flash MX نميذاره برم بخوابم!!!!!!!
آقا دوست خوب چقدر خوبه! دوستی که نگران آدم باشه، به سرنوشت آدم فکر کنه و با تلنگور های به موقع به آدم شوک بده! امشب
اين آدم نصفه نيمه هه! اومد دم خونمون کلی منو باز خواست کرد و کلی ازم انتقاد کرد، منم بهش يه سری جواب دادم، بعضيارو قبول کردم، بعضيارو اون قبول کرد، خلاصه خيلی دوست خوبيه!!! اوه، نصفه نيمه! پر رو نشی که ميزنم توی سرت!!!!
بوس بوس
بای بای

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 10/20/2002 10:27:00 PM ----- BODY:

سلام! من بد جوری سرما خوردم! اصلا تکون نميتونم بخورم! بدنم حسابی درد ميکنه! ديشب رفتم پيش يکی از دوستام، بهم يه استامينوفن کديين داد، شب اومدم خونه و بعد از يه کم ولگردی تو اين اينترنت لعنتی، افتادم رو تختممو مثل خرس قطبی خوابيدم! حدود ساعت 2:30 بود، قبلش ساعت رو سر ساعت 9:30 کوک کردم! ولی وقتی بيدار شدم ديدم ساعت 2:30 هست!!!!!!!!!!!! يعنی قشنگ 12 ساعت خوابيدم!!!
آقا فوتبال ديشبو ديدين! خدا بود، خيلی هيجان داشت، تولدو(دروازه بان اينتر ميلان) دقيقه 90 وقتی تيمش 1-0 عقب بود، روی کرنر اومد جلو وگل زد! اسکندر پير دل(الساندرو دل پيرو) هم يه بر گردون قشنگ زذ!
من تازگيها زدم تو کار flash و دارم يادش ميگيرم! تا حالا نميدونستم چقدر خداست اين برنامه! و در عين حال لذت بخش وشيرين! بهتون توصيه ميکنم اگه وقتشو دارين و به انيميشن و web design علاقه دارين، برين سريع يادش بگيرين!!!
امشب يه بارونی بالاخره زد و مثل اينکه پاييز شد...
الان دارم آهنگ آيينه مرحوم فرهاد رو گوش ميدم، چقدر قشنگه...
يه جک:
طرف ميره تو طباخی، طرف ازش سوال ميکنه چشم بذارم، طرف ميره قايم ميشه!
خب من برم که دارم ميفتم!
بای بای!

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 10/19/2002 12:31:00 AM ----- BODY:

آقا امروز يه چيز باحال ديدم!با چند تا از دوستام رفته بوديم يه رستوران!
2 تا از زيبا رويان هم با آرايش های آنچنانی ميز جلوی ما نشسته بودن!
بعد از مدتی ديديم 2 تا ازين پسر های اونجا از سر ميزشون رفتن سر ميز اونا! خلاصه شروع کردن صحبت و قاه قاه خنديدن! يه 20  دقيقه که گذشت ديديم يه خانوم حدودا 50 ساله ،تپل مپل، با آرايش عروس!!!!! اومد پيش اون زيبا جمالان و دستشون رو گرفت و با خودش برد! گويا رييسشون بود!!!!!!!!! اون وسطا گويا شماره ای هم  رد و بدل شد...بقيشم ديگه نميگم........
امروز رفتيم نمآيشگاه مداد، کاخ نياوران، تالار آبی! جالب بود! شمام برين!
 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 10/17/2002 9:39:00 PM ----- BODY:

آقا من نميدونم چرا وقتی صحبت از ارتباط يک دختر با يه پسر ميشه، واسه اکثر مردم يا سکس تداعی ميشه يا عشق و عاشقی! يعنی فکر ميکنند اين دو نفر يا بايد عاشق هم باشند يا با هم....!!!
نميتونند اينو درک کنند که آقا جان، به خدا ميشه آدم با جنس مخالفش دوست باشه...بدون اينکه به قول خودمون اصلا تريپی باشه!!! گاهی آدم دوست داره يه حرف رو به يه دوستی که هم جنس خودشه بزنه،گاهی دوست داره درد دلش رو به جنس مخالفش بزنه!!! جفتشونم دوستای آدم هستند، هيچ فرقی هم با هم ندارند!  تنها فرقشون اينه که اين دختره ، اون يکی پسره!!! همين!
مشکل بزرگتر اين که وای به اون روزی که 2 نفر با هم دوست دختر و دوست پسر باشند!! ديگه دختره حق نداره بدون اجازه پسره آب بخوره، پسرم ديگه نميتونه بدون اطلاع دختر خانوم، مسير اتاقش تا دستشويی رو طی کنه!!!! حالا فاجعه اينجاست که مثلا يه پسره بيچاره که دوست دختر داره، يه روز مجبور بشه که از همکلاسيه دخترش يه جزوه بگيره، و اين مطلب به گوش دوستش برسه! حالا خر بيار، باقالی بار کن! بيچاره بايد تا 168 ساعت که همون يک هفته ميشه توضيح بده، که به خدا من فقط تو رو دوست دارم و..قس علی هذا...

حرف آخر اين که متاسفانه به خاطر همه اين محدوديت هايی که در سال های اخير برای ما ايجاد کردند، ذهن های ما ديگه سالم نيستن! ذهن هامون کثيف شده و همه چيزا رو بد ميبينيم! به خاطر همه اين محدوديت ها، يه جورايی عقده ای شديم! همه چيز رو بد ميبينيم! اينجاست که سهراب ميگه: چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد!!! حرف برای گفتن زياد دارم...اما ديگه خستتون نميکنم! شايد وقتی ديگر!
مرسی

 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 10/15/2002 2:25:00 PM ----- BODY:

سلام!
چطورين ويزيتور های عزيز من!؟!؟!
آقا اين شعر عمو شل رو خوندين؟؟ اسمش هست چشم آبی! اگه نخوندين حتما برِين بخونين! ديدين آدم بعضی وقتا همه کار ميکنه که دله کسی رو به دست بياره! اما وقتی طرف نميخواد خب نميخواد  ديگه! زور که نيست!!!بعد آدم مجبور ميشه بگه : هيچی بابا! فراموشش کن!
خيلی دوست دارم بدونم چه کارای قشنگی ميشه کرد تا آدم يکی رو که خيلی دوستش داره خوشحال کنه! اشتباه نکنينا! اصلا قرار نيست طرف شخص خاصی باشه! ميتونه صميمی ترين دوست آدم باشه،ميتونه مادر آدم باشه! ميتونه يکی باشه که آدم دوست داره بيشتر باهاش دوست و صميمی بشه! هرکی ايده قشنگ و جذابی داره بگه لطفا!

امروز ظهر خونه يکی از فاميلامون رفته بودم! نميدونم چی شد که تو يه لحظه من چاقو وقيچی رو با هم تو يه دستم گرفتم! يهو يکی از خانومای مسن فاميل داد زد: اونا رو کنار هم نگير،دعوا ميشه!!!!!!!پيش خودم گفتم تا وقتی آدمايی هستند که به اين مزخرفات اعتقاد دارند وضع ما بهتر از اين نميشه!!! حتما در اين مورد کتاب زيبای "نيرنگستان" اثر "صادق هدايت" رو بخونين!!

الان ديگه خسته شدم! ولی دفعه بعد ميخوام در مورد رابطه دختر ها و پسر ها بنويسم.....فکر کنم مطالب جالبی باشه! ازونايی که مخالف زياد خواهد داشت!!!! ;)
منتظرتونم!!!
بابا رو ببوسين!
بای بای!
 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 10/14/2002 11:44:00 PM ----- BODY:


سلام!
خوبين؟؟؟
آقا ديروز من صاحب هفتمين دختر دايی شدم!
اسمش دنيا هست! 1 ماه زودتر از موعد مقرر اومد!من نميدونم اين دنيا چی داره که اين خانوم کوچولوی 2کيلو و 410 گرمُی و 44 سانتی ما اينقدر تو اومدن بهش عجله داشت! خلاصه دنيای ما هم وارد اين دنيا شد! دنيايی که دو روی يک سکه است! يه رو شادی، يه رو غم! يه رو شکست يه رو پيروزی! عشق، نفرت! و بالا خره تولد و مرگ! به هر حال من براش آرزو ميکنم که هميشه طرف خوب سکه برای دنيا کوچولو اتفاق بيفته! ولی بايد اينو بهتون بگم که من همچنان اولين و تنها نوه پسر مادرجونم باقی موندم!!! و همچنان ميتونم خودمو براشون لوس کنم!!!!

 خبر بد اينکه امير
بای بای کرده و ميگه ديگه نميخواد بنويسه!من که خيلی ناراحت شدم،ولي امير جون اين رسمش نيست که اين همه آدم رو که به عشق وبلاگت ميان کامپيوتر رو روشن ميکنند و ميان تو اينترنت تنها بذاری و بری...

آقا اين آدم نصفه نيمه ماشين ما رو داغون کرده!!  بعدشم ميگه من بهش گفتم فدای سرت!!!!!!!  عجب گرفتاری شدم من! ماشينو ور داشته داغون کرده پر رو هم هست!

يه جک:
به طرف ميگن ميذاری بچه ات بره دانشگاه؟ ميگه اگه به درسش ضرر نزنه، عِيبی نداره!
تا پس فردا بای بای!!!

 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 10/12/2002 1:13:00 PM ----- BODY:

خيلی حالت جالبيه که وقتی برای بار اول آدم قسمت نظر بدهيد وبلاگش رو باز می کنه و می بينه 6    نفر وبلاگ نويس حرفه ای اون تو براش نظر گذاشتند.از يه طرف خيلی خوشحال شدم و از طرف ديگه احساس کردم که خيلی بايد حواسمو جمع کنم,به هر حال کلی آدم مهم ممکنه وبلاگمو بخونند!!!به هر حال از همه بينهايت ممنون!

اگه حدودا هفته پيش وبلاگ آرش
خونده باشين نوشته بود که رفته خونه يکی و طرف بهش Nestle داده بودو....اون شخص که به آرش شکلات 400 گرمی داده بود يکی هم به من داد!منم مثل بچه های خوب گذاشتمش تو يخچال که بعدا با خيال راحت يه بلايی سر اين شکلات بيارم...تا اينکه چشمتون روز بد نبينه, ديروز بعد از ظهر بعد از اينکه با آرش و امير و يکی ديگه از دوستام از ناهار ظهر جمعه بر می گشتيم و در به در دنبال يه جای خنک و دنج می گشتيم که بيايم بشينيم و 2 کلمه حرف بزنيم،من يه کلمه گفتم بچه ها بريم خونه ما...اينام از خدا خواسته قبول کردند!!!خلاصه خودتون تا آخرش بخونين,تشريف آوردن دوستان همانا و تموم شدن شکلاتی که من با يک دنيا اميد و آرزو نگه داشته بودم همانا....خلاصه نوش جونتون!

چند وقت پيش يه جمله قشنگ خوندم که خيلی بهش فکر کردم و ميکنم!
شما هم بخونين و نظرتون رو اگه دوست داشتين بگين. اين جمله اينه:
خوشبخت مرديه که اولين عشق يک زن باشه
,اما خوشبخت تر زنيه که آخرين عشق يک مرد باشه!

آقا دعا کنين من زودتر وبلاگ نوشتن ياد بگيرم

تا بعدا
بای بای


 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 10/10/2002 7:07:00 PM ----- BODY:

سلام!
بالاخره وبلاگ عمو گارفيلد رو به کمک آرش عزيز درست کردم
...احساس می کنم داشتن يه وبلاگ ميتونه خيلی جالب باشه جايی که آدم های متفاوت با عقايد ونياز های متفاوت ممکنه بيان توش!

اگه مثل بعضی وبلاگ نويسا بگم برای دل خودم مي نويسم زياد راست نگفتم!چون اگه اينجوری بود به قول آرش می رفتم توی دفترم می نوشتم،به هر حال خيلی دوست دارم زياد ويزيتور داشته باشم!اما "خودم بودن" رو فدای بازديد کننده های زياد نميکنم! سعی می کنم خودم باشم!!!

امروز مهمترين چيزی که خيلی منو خوشحال کرد برد تيم فوتبال المپيک در بوسان کره جنوبی بود...ب قول يکی از دوستام خيلی زشته که آدم توی زمين خودش جلوی چشم يه عالمه آدم که اومدن برد تيم کشورشون رو ببيند ببازه! قشنگيه قضيه اينجا بود که ايران 120 دقيقه فقط وفقط داشت تو زمين خودش دفاع ميکرد! خلاصه يه چند سالی بود که همچين بازيه شيکی از ايراني ها نديده بودم!خيلی خوشحال شدم!!

امشب قراره که بريم مهمونی دوستای بابام!!!جالب اينجاست که خود بابام نيست.ولی ما قراره بريم پيش دوستاش...راستش زياد حوصلشو ندارم!حالا بريم ببينيم چی ميشه! کلا من زياد حوصله مهمونی ندارم ولی وقتی ميرم ديگه دوست ندارم بر گردم خونه!!!!
خب ديگه من برم خوشتيپ کنم!
مرسی!
بوس بوس بوس!
مواظب خودتون باشين!
 




 

 

-------- AUTHOR: Ehsan DATE: 10/07/2002 4:08:00 PM ----- BODY:
سلام پخش آزمايشی!!!!
--------